محمد مهدى ملايرى

78

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

سفته در فارسى به فتح سين ضبط شده است . « 1 » معنى اين كلمه در اصطلاح ديوانى قديم با اصطلاح بانكى امروز فرق داشته در اصطلاح قديم سفته به حواله‌اى مىگفته‌اند كه به موجب آن كسى كه در شهرى پولى به كسى بدهد آن را در شهرى ديگر از همان شخص يا نمايندهء او بازستاند « 2 » و اين در اصطلاح بانكى امروز معنى حواله است نه سفته . سفته به همان معناى قديم به عربى درآمده و جزء اصطلاحات ديوانى عربى شده و همين معنى را هم در آن زبان همچنان حفظ كرده و امروز هم به همين معنى به كار مىرود . « 3 » الصّك خوارزمى آن را ذيل اسماء الذكور و الدفاتر و الاعمال آورده و در معنى آن گويد : « سندى است كه براى رزق سپاهيان تنظيم مىشود و در آن نام صاحبان ارزاق و عدهء آنها و مبلغى كه بايد به آنها پرداخت گردد نوشته مىشود و سلطان در آخر آن دستور پرداخت مىدهد . چنين سندى براى پرداخت مزد ساربانها و مانند آنها نيز تنظيم مىگردد » . « 4 » اين كلمه صورت عربىشدهء چك فارسى است كه در لغتنامه‌هاى فارسى براى آن اين معنيها را آورده‌اند : برات وظيفه ، و مواجب و

--> ( 1 ) . « سفته . . . و بفتح اول بر وزن هفته آن است كه كسى چيزى از كسى بطريق عاريت يا قرض يا در عوض چيزى بگيرد تا در شهرى ديگر بازدهد » ( برهان قاطع ) . و در اين شعر هم كه در لغت فرس بعنوان شاهد آمده به همين گونه قافيه شده است . اينك رهى بمژگان راه تو پاك رفته * نزديك تو نه مايه نه نيز هيچ سفته ( 2 ) . السفتجه كفرطقة ان تعطى مالا لأحد و لآخذ مال فى بلد المعطى فيوفّيه اياء ثمّ فيسنفيد امن الطارق - ( قاموس ) يعنى سفتّجه اين است كه مالى را به كسى بدهند كه او را در شهر دهنده مالى باشد و در آن شهر آن مال را باز پس دهند و فائده‌اى كه از اين كار برمىگيرد ايمنى از خطر راه است . ( 3 ) . السفتجه جمع سفاتج ، هى ان تعطى مالا لرجل فيعطيك خطّا يمكنّك من استرداد ذلك المال من عميل له فى مكان آخر ( فارسيّة ) المنجد . يعنى سفتجه كه جمع آن سفاتج است اين است كه مالى را به كسى بدهى و او نوشته‌اى به تو بدهد كه با آن بتوانى همان مال را از نمايندهء او در جاى ديگر بازستانى . ( 4 ) . مفاتيح ، ص 38 .